محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6145

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وقتى مستعين از فراهم بودنشان خبر يافت ، با وصيف و بغا به كشتى آتش افكنى [ 1 ] نشست كه همگى سوى خانه وصيف شدند . آن روز كه روز دوشنبه بود تا شب كسان با سلاح به تاختن بودند كه مىرفتند و مىآمدند ، وصيف گفت : « ملايمت كنيد تا ببينيد ، اگر به مقاومت بماندند سرش را سوى آنها مىافكنيم . » وقتى خبر قتل باغر به تركان آشوبگر رسيد همچنان بر آشوب خويش بماندند تا خبر يافتند كه مستعين و بغا و وصيف به طرف بغداد سرازير شده‌اند . و چنان بود كه وصيف به جمعى از مغربيان ، از سوار و پياده ، سلاح و نيرو داده بود و آنها را به مقابلهء اين آشوبگران فرستاده بود . ( 281 به شاكريان نيز پيام داده بود كه آماده باشند شايد به آنها حاجت افتد . به وقت نيمروز ، مردم آرام گرفتند و كارها سكون يافت . و چنان بود كه تنى چند از سرداران ترك سوى اين آشوبگران شده بودند و از آنها خواسته بودند كه بروند ، اما گفته بودند : « يوق ، يوق ! » يعنى : نه ، نه . از جامع بن خالد كه يكى از نايبان وصيف بود ، از تركان ، آورده‌اند كه وى به گفتگو با آنها پرداخته بود ، به همراه تنى چند از كسانى كه تركى مىدانستند ، به آنها گفتند كه مستعين و بغا و وصيف سوى بغداد روان شده‌اند كه پشيمانى آوردند و شكسته - خاطر برفتند . وقتى خبر رفتن مستعين پخش شد تركان به طرف خانه هاى دليل بن يعقوب رفتند و خانه هاى مردم خاندانش كه نزديك وى بود و همسايگانش ، و هر چه را در آن بود به غارت بردند چندان كه چوب و قلابها [ 2 ] نيز غارت شد ، هر چه استر به دستشان افتاد ، كشتند . علوفهء اسبان و خمره هاى شرابخانه را به غارت بردند . از خانهء سلمة بن -

--> [ 1 ] كلمهء متن : حراقه ، نوعى كشتى كه ابزارهاى آتش افكن در آن نصب شده بود و در واقع اژدرافكن آن روزگار بود . [ 2 ] كلمهء متن : دروندات ، جمع دروند بگفتهء برهان بمعنى جنگك و قلاب .